پنجشنبه ۱۱ نوامبر ۲۰۱۰

شهر و شهروندی در غرب و شرق

زهره دودانگه
      جمله معروفی از دوران قرون وسطی به یادگار مانده که"تنفس هوای شهر انسان را آزاد می کند." این جمله به دوره ای باز می گردد که روستاییانِ تحت سیطره فئودال ها برای رهایی از بهره کشی به شهرها پناه بردند و در مبارزات مداوم خود حقوقی را از فئودال ها کسب کردند. اگر در فرهنگ آکسفورد بنگریم مفهوم واژه ی شهر به معنای مکانی است که دولت یا حکومت امتیازات ویژه ای را به آن اعطا کرده است. از این حقوق میتوان تحت عنوان حقوق شهروندی یاد کرد. واژه شهروندی نیز در همین فرهنگ تعلق قانونی به شهر و پذیرش مسئولیت های آن عنوان شده است. این حقوق پایه  و اساسی برای پیدایش جامعه مدنی محسوب می شود و خود را در استقلال نسبی شهر در اداره امور خود و مشارکت فعالانه مردم می نمایاند. در این میان برخی از اندیشمندان باور دارند که نحوه نگرش به مفهوم شهر و شهروندی در میان بیشتر ملل شرقی از جمله ایران به گونه ای دیگر است. در واقع کشورهای غربی برای کاربست و تحقق چنین اصولی بسیار پیشگامانه تر حرکت کرده اند؛ ولی تلاش برای دستیابی به این اصول در کشورهای شرقی منسوب به دوره ای نزدیک تر است. به باور این گروه جامعه مدنی و اجتماع شهری-به معنای سکونتگاهی که علاوه بر روابط تجاری دارای قانون مستقل، تشکیلات شهری و مدیران منتخب مردم است- عموما در شهرهای غربی مانند شهرهای اروپایی ظاهر شده است. این اندیشمندان برای بررسی چراییِ این پدیده نقبی به تاریخ زده و ریشه را در تفاوت پیدایش پدیده تاریخی شهر در غرب  و شرق جستجو می کنند. ماکس وبر جامعه شناس آلمانی-که در رابطه با مقایسه شهرهای اروپایی و آسیایی مباحثی را عنوان کرده است-یکی از موانع رشد شهرها آسیایی به ویژه در تاریخ خلفای اسلامی را وجود نظام قبیله ای و اختلافات میان آن ها می داند، یعنی افرادی که در شهر زندگی می کرده اند ارتباط خود را با قبیله و روستا قطع نکرده و این انسجام گروهی مانعی بر سر راه استقرار نظام شهروندی بوده است. مانع دیگر، فئودالیسم نوع شرقی، یعنی استقرار اشراف زمین دار در شهرهاست؛ در حالی که در غرب فئودال ها ساکن روستا و شهروندان، که بیشتر بازرگان و کسبه بودند، در شهرها سکنی داشتند. به باور وبر این شهرها موجوداتی صرفا اقتصادی و فاقد مفهوم سیاسی شهروندی بوده اند. اگر به دایره المعارف دهخدا و فرهنگ معین نیز بنگریم مشاهده خواهیم کرد که در تعاریفی که برای شهر بیان شده دیدگاه وبر-حتی در دوره معاصر- به نوعی تایید می شود. در دایره المعارف دهخدا مفهوم شهر یک آبادی است که جمعیت زیاد، خانه ها، مغازه ها و خیابان های بزرگ و وسیع دارد، و در فرهنگ معین شهروند به کسی اطلاق می شود که تنها در شهر زندگی کند. بنابراین سخنی از حقوق، مشارکت و بعد سیاسی شهر و شهروندی نیست. از سوی دیگر محسن حبیبی در کتاب از شار تا شهر اشاره می کند که در اروپای قرون وسطی، ارتباط شهر و روستا در تقابل این دو پدیده با یکدیگر و نیز تقسیم کار اجتماعی تعریف شده است. شهر-مبتنی بر بازرگانی و پیله وری- از بدو تشکیل در تقابل با فئودالیسم قرار داشته و در مبارزات مداوم به کسب حقوق و برپایی قوانین خود موفق می شود. شهروندان نیز با سکونت در چنین شهری تابع قانون بوده و از امتیازات و مصونیت هایی برخوردار می گردند که ساکنان روستا از آن بی بهره اند. اما به گفته ی وی در ایران قبل و پس از اسلام شرایط دیگری حاکم بوده است. شار پارتی پیش از اسلام محل استقرار دستگاه دولتی است و تنها چهار طبقه ممتاز اجتماعی در آن زندگی می کنند، این شار با پیوند های چند سویه منطقه پیرامون را تحت نفوذ و کنترل خود دارد؛ بالعکس پس از اسلام تمایز میان شهر و محیط پیرامون از میان رفته و اینک افراد تنها بر اساس اعتقاد به جهان بینی اسلامی و جهاد در راه آن دارای امتیازات خاص می شوند. در این دوره تفاوت میان شهر و روستا منحصر به شکل کالبدی و تعداد جمعیت آن هاست. بنابراین در مجموع می توان مشاهده کرد که نحوه ظهور پدیده شهر و در مکان های مختلف-که خود متاثر از عوامل محیطی، سیاسی و اجتماعی حاکم بر زمان بوده- در نحوه نگرش مردمان آن به مفهوم شهروندی نقشی اساسی داشته است. کما اینکه دامنه تاثیرات آن از ادوار گذشته تا به کنون قابل مشاهده و بررسی است.
منابع
-         پاپلی یزدی، محمد حسین؛ نظریه های شهر و پیرامون؛ انتشارات سمت؛ 1389
-          حبیبی، محسن؛ از شار تا شهر؛ انتشارات دانشگاه تهران، 1386
این نوشتار در هفته نامه ستاره صبح صفحه 12(اندیشه) در مورخ 15 آبان 1389 منتشر شده است.
http://www.setareyehsobh.com/MAIN/page%2012.pdf

10 دیدگاه:

ناشناس گفت...

سلام خانم دودانگه
در واقع نوشتارتان بازگوی همان سخن است که در شرق شهر وجود ندارد چون شهروند وجود ندارد

فرشید گفت...

درود بر بانو زهره گرامی‌

جالب و آگاهی‌ بخش بود...دقیقا همینطور است و در واقع تفاوت شهر و روستا در بسیاری از کشور‌های اسلامی تقریبا در مساحت و تعداد جمعیت است...به افغانستان، پاکستان، اندونزی و غیره بنگرید که اینگونه اند...حقوق شهروندی در این کشور‌ها هم مفهومی‌ ندارد در حالیکه در کشور‌های غربی این حقوق در حق همه مردم (چه شهری و روستائی) بصورت مشخص و بارز اعمال میشود و کاملا محسوس است.
همیشه پرتوان و پوینده باقی بمانید...

فرهنگی‌ - تاریخی‌ - صنعتی گفت...
این نظر توسط نویسنده حذف شده است.
فرهنگی‌ - تاریخی‌ - صنعتی گفت...

زهره عزیز،
نوشتار زیبایی بود و موضوع نوشتار چیزیست که به گمان من میبایست بحث و گفتگو و تبادل نظر و صیقل دادن آرا در مورد آن خیلی خیلی پیشتر در جامعه ما انجام میگرفت که بدلایلی متاسفانه نگرفت.
به راستی با نوشتن شما و اظهار نظر در این تارنگار این موضوع نوشته شما خاتمه پیدا نخواهد کرد اما اجازه دهید که از فرصت استفاد نمایم و چند دیدگاه خود را بصورت مختصر بیان نمایم.
امروزه دیگر نمیتوان به مسئله فرهنگ شهری و فرهنگ روستایی با معیارهای گذشته نگریست. میان زمانیکه این موضوع با دید کلاسیک قابل بررسی بود و امروز فاصله زمانی زیادی میباشد که در آن تعاریف بکلی دگرگون گشته و عوامل جابجا گشته و بعضا یا تغییر هویت دادند یا کلا از بین رفته اند و یا اصلا عوامل جدیدی وارد بازی گشته اند که هرکدام باید بنوبه خود و در جای خود شناسایی و دسته بندی گشته و سپس در موردش بحث نمود.
کلا معتقدم زمانی بود که میشد فرهنگ شهری و روستایی را توسط خصوصیاتی تجاری – اقتصادی مخصوص بخود تا حد قابل تشخیصی از یکدیگر مجزا نمود. این امر در مورد فرهنگ اجتماعی ایندو واحد مسکونی بشری یا تقریبا غیر ممکن بود و یا اینکه برخلاف تصور همگان نتیجه را بسود روستا تمام میکرد.

فرهنگی‌ - تاریخی‌ - صنعتی گفت...

2
همانطور که شما اشاره کردید واحدهای مسکونی روستایی بخاطر خصوصیات کشاورزی خود سمتی و سویی داشتند که با واحدهای مسکونی شهری که نیمه صنعتی ابتدایی و بازرگانی بودند، فرق داشتند ( اینجا صحبت از اوایل سده های میانه تا اواخر آن است. در شرق و هم چنین در غرب). از اوایل سده های نو که صنعت در شهرها فرصت بیشتری یافت و شرایط اجتماعی مخصوص بخود را بوجود آورد در غرب ماجرا صورت دیگری بخود گرفت که بیشتر به نوع کار مربوط میشد. بر اثر تجمع و ازدیاد کار نیروهای بیشتری به شهرها آمدند ( یا بصورت موقت یا دایم) با ازدیاد جمعیت در شهرها بافت اجتماعی و نیازهای اجتماعی شهرها دگرگون شد و برای مثال ساختمانها از حالت خانه ها بصورت نخست ساختمانهای آپارتمانی چند طبقه و سپس آسمانخراش و بقول امروزیها برج درآمدند، اما همه این جریانها بگونه ای در غرب انجام گرفتند که جامعه فرصت هضم و فهم و واکنش و به روز شدن در برابر آنها را داشت. مردم به آرامی فرهنگ اجتماعی خود را توانستند که با شرایط نو تطبیق دهند و با وجود این هنوز نارسائیهایی در جوامع غربی دیده میشود. جالب اینکه در این میان فرهنگ اجتماعی جوامع روستایی عقب نماند و توانست که بسیاری از دستاوردها را بسادگی از شهر به روستا منتقل نماید و شهرها هم بسیاری از واحدهای کوچک صنعتی را از شهرها به روستاها منتقل کردند. اینستکه شما امروزه در اروپا تفاوت فرهنگی زیادی میان شهر و روستا نمیبینید.

فرهنگی‌ - تاریخی‌ - صنعتی گفت...

3
اما در مورد جوامعی مانند ایران وضع بکلی بصورت دیگری بود. زمانی بود که فرهنگ ادبی و اجتماعی روستاییان ما بسیار پیشتر و محکمتر از شهرنشینان ما بود. اینرا از خاستگاه شعرا و نویسندگان و فلاسفه و بزرگان علمی و دینی و فلسفی که تاریخچه زندگیشان برای ما یادگار مانده است میتوان بسادگی دریافت.
هرچند که ایشان نیز در خاتمه کار خود و یا برای پیشرفت در رشته خود مجبور به ترک دیار شدند و به شهرها روی آوردند اما میتوان پی برد که فرق اجتماعی و ظاهری چندانی نمیتوانسته که میان شهر و روستاها وجود داشته باشد وگرنه پیشرفت این بزرگان در شهرها به راحتی انجام نمیگرفت. برخی که تا آخر عمر هم دیار خود را بصورت دایم ترک نکردند بطور مثال استاد بزرگ و ناجی سخن و هویت ایرانی، بزرگ توس فردوسی پاکزاد است که از ده باژ توس بطور طولانی و مستمر خارج نشد.

فرهنگی‌ - تاریخی‌ - صنعتی گفت...

4
سیبویه پارسی از روستای بیضا (انشان) فارس میآمد. فرخی سیستانی روستایی بیش نبود که اشعار محکم و زیبایی میسرود که به امروز گوهر زبان پارسی است زمانیکه میگوید :
با کاروان حله برفتم ز سیستان
با حله ای تنیده زدل بافته زجان
رودکی از روستای پنج ناحیه رودک در نزدیکی سمرقند میآمد که استادانه میسرود :
زمانه پندی آزاد وار داد مرا
زمانه را چو نکو بنگری همه پند است
و خیلیهای دیگر. پس میبینیم که روستاییان ما نه تنها ازدیدگاه ادبی و فرهنگی و اجتماعی پس افتاده نبودند بلکه بر دوش گیرندگان فرهنگ ما بودند که توانستند به نسلهای پس از خود منتقلشان نمایند.

فرهنگی‌ - تاریخی‌ - صنعتی گفت...

5
کلا بر جامعه و شهرها و روستاهای ما نمیتوان لباس تعریفی را پوشاند که برای ساختار و بافت شهر و روستای غربی دوخته شده بود.
بدبختی فرهنگ پیشرفته شهری (!؟!؟!؟) و فرهنگ وامانده روستایی (!؟!؟!؟) ما از زمانی شروع شد که شهرهای بزرگی مانند تهران که فرهنگ اجتماعی پیشرفته ای نداشتند بوجود آمدند و بعللی که بیشتر ناصواب بودند تا صواب رشد اقتصادی / سیاسی بسیار سریع یافتند و دیگران را که در تلاش برای گذران زندگی بودند را دایما به خود جذب نمودند.
باشندگانیکه ساکن شهرها بودند هنوز خود به مرحله تکامل در زندگی شهری نرسیده بودند که موج بعدی میآمد و در کل پیشرفت فرهنگی و اجتماعی شهر مختل میشد.
شهرهای ما هیولاهای بی هویتی گشتند که ما امروز میبینیم و این معضل به گمان ثمره کار یک نسل و دو نسل و سه نسل نیست بلکه دو و یا حتی میتوان گفت سه سده است که ادامه دارد و هر روز شتاب بیشتری بخود میگیرد.

فرهنگی‌ - تاریخی‌ - صنعتی گفت...

6
در این شهرها هویتهای طبقاتی آنگونه خیلیها علاقه دارند که تعریفش بکنند هم معانی سابق خود را دیگر از دست داده اند و بنظر میرسد که هیچ چیز سر جای خودش نباشد.
امروزه این موضوع را شما در کابل پایتخت افغانستان نیز دقیقا بهمان گونه که در ایران و تهران اتفاق افتاد، میتوانید ببینید. روستاییان بخاطر جنگ و نبود امکانات و دیگر دلایل مناطق خود را رها کرده اند و به پایتخت (!؟!؟) روی آورده اند تا در کارشان فرجی حاصل شود و نشد.
بنابراین مقایسه ساده جوامع شهری و روستایی را با یکدیگر آنهم با معیارهای غربی نمیتوان کاملا قبول نمود.
از اینکه نوشته کمی طولانی شد، پوزش میطلبم.
موفق و پیروز باشید.

نوشین گفت...

ما در ایران اسلام و شیعه و آخوند و یک کهکشانی از دشمنان با نامهای مختلف داریم ، یک دولت (نا) مردانی داریم که مرتب به خودشان و خانواده شان و مردم و دنیا دروغ میگویند شهر و روستا و شهروند را میخواهیم چه کنیم