پنجشنبه ۹ دسامبر ۲۰۱۰

رود و راه


هیچ گاه از خواندن دوباره ی شعر زیبای "رود و راه" سروده ی فریدون مشیری خسته نمی شوم...باور دارم که هم اوست که می تواند از زندگی و مظاهر زیبای آن  این چنین هنرمندانه و بی مانند سخن بگوید.
این شعر را به دوستان خوبم تقدیم میکنم:



رود، موّاج بلورين، زير بال آفتاب
تن رها کرده ميان بسترش،
تا انتهای دره، سرشار از سبکباری
روح زن در پيکرش جاری

گيسوان را، گاه، روی سينه
گاهی تا ميان ساق های نرم و رقصان و هوسناکش فرو می ريخت

بازوان را بر درخت و سبزه می آويخت
چهره آیينه وارش را پذيرای هزار نقش نو می کرد
رنگ ابر و آسمان و کوه و جنگل را درو می کرد.

هم ترنّم بود، هم فرياد
هم نوازش داشت، هم پرخاش
هم چراغ افروز گلشن بود و هم سيلاب بنيان کن
اين همه افسونگری را، - آه - می ديدی تو هم،
ای کاش!

گرم پو، جانبخش، زاينده
در مسير دلکش دلخواه
نرم می سایيد تن، بر پيکر همبستر خود، راه!
راه، اما، در کنارش
بار سنگين لگدهای زمان بر دوش
پاس جان رود را،
گردن نهاده، بی زبان، خاموش
بادپای روزگارانش فرو پاشيده بر اندام گرد
در نگاه بردبارش، بازتاب روح مرد!
با تماشای جمال او صفا می کرد!
رود از هر جا دلش می خواست،
حتی از ميان سنگ خارا،
راه وا می کرد
گاه با همراه می پيوست و،
گاهی راه خود از او جدا می کرد.
پاسخ اين سرکشی را،
راه، پل می بست بر اندام او
تا کنارش، آن سوی ديگر
فرود آِيد.
وز همان بالا
لحظه هائی روی در رو
ديده بر رخسار آن طناز بگشايد.
خسته را گهگاه ازين پهلو به پهلوی دگر
غلتيدنی بايد!
گرچه اين يک دلربایی را و آن ديگر صبوری را
ز حد برده ست
سر نوشت راه و رود
اين چنين با هم گره خورده ست
آشتی يا قهر،
ناخشنود يا خشنود
اين دو، تا پايان عالم،
در کنار يکدگر خواهند بود!
 
فریدون مشیری- مجموعه شعر «از دیار آشتی»

3 دیدگاه:

dariush گفت...

با بهترین درود ها

سروده زیبایی هاست

از سرودهایی مشیری خوشم میاید روان و دل نشین است

کاش یاد بگیریم به ماند سنگ هایی بزرگ رودخانه هوایی سنگهایی کوچکتر را داشته باشیم

شاد باشی وقع تندرست

نوشین گفت...

لطفا" به وبلاگ من بیا و این پتیشن را بخوان و اجرا کن و بدوستانت هم بگو تا همگی حال این حاشیه نشینان خلیج فارس را که همگی تا 190 سال پیش استانهای عرب زبان ایران بودند بگیریم ، باید بگویم آنها نه کشور هستند و نه عرب ( در نتیجه حمله 1400 سال پیش عمر و مسلمان شدن آنها عرب زبان شدند و همچنین در نتیجه پدرسوختگی و میهن فروشی پادشاهان قاجار از ایران جدا شدند و بصورت شیخ نشینی اداره شدند در نتیجه این جدا شدنها کشور هم نیستند )

ا.شربیانی گفت...

نمیدانم، فریدون مشیری از دوران جوانی مرا مدهوش میکرد و میکند، هر بار که شعر ایشان باز میخوانم، هوایی میشوم، آنگاه دلم میخواهد شعر بنویسم، بگویم چرا فلان واژه انتخاب شده و چه بجا، تفسیر کنم، درنگ کنم و بچشم همنشینی واژهها را. شعر را که خواندم، باز گویی همان دوران است که تن به آب زلال و گوارای رود می سپردیم با دوستان، سراغ واژه ها نمیروم، این انتخاب را به شما تبریک میگویم